چهارشنبه 11 مهر ماه سال 1386
نه،این قرارمون نبود
نه،این قرارمون نبود
تو بی خبر بری
من خسته شم که تو
بی همسفر بری
نه،این قرارمون نبود
من رنگ شب بشم
تو سرسپرده شی
من جون بلب بشم
باور نمی کنم این تو،خود تویی
این تو که ار خودش بیخود شده تویی
باور نمی کنم عشق منی هنوز
گاهی به قلب من سر می زنی هنوز
وقتی زندونی تو هوس
مثل پروازی تو قفس
این رسم همراهی نشد ای همنفس
وقتی قلبت از من جداست
سرگردونه،بی همصداست
انگار دستت با دست من نا آشناست
باور نمی کنم این تو،خود تویی
این تو که ار خودش بیخود شده تویی
باور نمی کنم عشق منی هنوز
گاهی به قلب من سر می زنی هنوز



